محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

238

مناقب مرتضوى ( فارسي )

تعريف جهت على مرتضى است كه خدا و رسول به تزويجش رضا دارند . پس گفت : با من موافقت مىنماييد كه به زيارتش رفته به خطبهء فاطمه ترغيب نماييم ؟ اگر از ممرّ فقر عذرى گويد ، مددكارى كنيم . سعد گفت : يا ابى بكر ، خداى تعالى تو را همواره توفيق امور خير كرامت فرمايد ؛ خوش باشد ، قدم در راه نه . هر سه بزرگوار به طلب حيدر كرّار برآمدند و در آن وقت امير المؤمنين در نخلستانى شتر را آب مىداد . چون نظر فيض اثرش بر ايشان افتاد ، قدمى چند به استقبال آمده استفسار حال نمود . ابو بكر گفت : يا ابا الحسن ، هيچ خصلتى از خصايل محموده نيست كه تو را در آن بر همهء مؤمنان سبقت نباشد و نزد سيّد كاينات - عليه افضل الصّلوة - منزلتى دارى كه هيچ كس را با تو در آن مشاركت نيست . چرا به خطبهء فاطمه مبادرت نمىنمايى ؟ امير المؤمنين آب در ديده گردانيده ، گفت : اى ابو بكر ، تهييج مىنمايى آتشى را كه به كلفت تمام تسكين داده و به ياد مىدهى آنچه به قصد فراموش كرده‌ام . رغبتى كه مرا در اين امر است ما فوق آن متصوّر نيست ليكن حيا و فقر مانع مىشود . ابو بكر گفت : يا ابا الحسن ، تو خود مىدانى كه دنيا نزد خدا و رسول اعتبارى ندارد ؛ بايد كه قلّت مال به هيچ حال تابع اين مقال نگردد . پس امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - به زيارت رسالت‌پناهى شتافت ، در زمانى كه آن سرور به منزل امّ سلمه تشريف داشت . چون امير حلقه بر در زد ، هم امّ سلمه گفت : كيست ؟ آن سرور فرمود : برخيز و در بگشاى . « هذا رجل يحبّ اللّه و رسوله و يحبّ اللّه و رسوله » يعنى اين مردى است كه خدا و رسول را دوست مىدارد و خدا و رسول او را دوست مىدارند . گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، كيست اين مرد كه دربارهء او اين‌چنين گواهى مىدهى ؟ فرمود : برادر و پسر عمّ من على بن ابى طالب است . ام سلمه گويد به سرعت تمام دويده در بگشادم . سوگند به خدا كه قدم درون ننهاد تا مادامى كه من به حرم خانهء خود درآمدم . آنگاه سيّد المرسلين طلبيده ، نزد خود بنشاند . امير المؤمنين سر مبارك فرود انداخته ، در زمين مىنگريست ؛ چنانچه كسى حاجتى آرد و از عرض آن شرم دارد . آن سرور فرمود : يا اخى ، چنان پندارم كه حاجتى دارى و از اظهار آن شرم مىكنى ، هرچه در دل دارى بگو كه حاجت تو نزد ما مقضى است . امير گفت : يا رسول اللّه ، تو را معلوم است كه از اوان صغر مرا از پدر و مادر جدا كرده به ملازمت خود شرف اختصاص ارزانى فرموده ، تربيت‌هاى ظاهرى و باطنى مستعد گردانيده و آن احسان و شفقّت كه از تو دربارهء خود مشاهده كرده‌ام ، از پدر و مادر عشر عشير آن نديده‌ام . حاصل كه ، ذخيرهء عمر و زندگانى و مايهء عيش و كامرانى من تويى . اكنون كه به دولت خدمت تو از مساعدت سعادت بازوى تمكين محكم گشته و فوز و